فرشته کوچولوی خونه ما
آندیای من
تاريخ : شنبه 3 اسفند 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 418 مرتبه

دختر گلم 26 بهمن شما 18 ماهه شدی و برای اخرین بار تو این سالهای اخیر رفتیم برای واکسن . تا وارد شدی و اول قد و وزنت رو گرفتن خطر رو احساس کردی و شروع کردی گریه کرن  و بعدم هم واسه واکسن من و وبابا پاهات رو گرفتیم و شما همچنان جیغ میزدی و بلافاصله بعد واکسن شروع کردی دستور دادن و میگفتی تا تا یعنی بریم پارک و ماهم شما بردیم پارک و تاب و سرسره بازی کردی .

شب تولد پسرعموت بود ورفتیم . اولش کلی خوشحال بودی و با بادکنک ها بازی کردی و بعد از یه ساعت دردت شروع شد و مدام گریه میکردی تا مجبور شدیم زودتر بریم خونه . تا ساعت 3 صبح گریه میکردی و من و بابا شما تو پتو گذاشته بودیم و تاب میدادیم . فقط اینطوری ساکت میشدی  و بعدم تا دو روز درد داشتی و تب

کلی دختر خانم و عاقلی شدی و دختر خیلی حرف گوش کنی هستی . البته شیطونی های خودت رو هم داری . و باید بگم هر جا میریم همه رو عاشق خودت میکنی

این عکس مال قبل از واکسن زدنته

 

 

قبل از حمام

حمام

بعد از حمام

آندیا در صف انتظار برای تاب خوردن نیشخند

دیگه موهات اینقدر بلند شده که بافته میشه

تماشای یه روز برفی از پشت پنجره

 

از این مجسمه هم  خیلی میترسی یه انگشت بهش میزنی و فورا الفراررررررررر

 

ضمنا دندونات هم به 8 تا رسیدن . 6 تا بالا 2 تا پایین . چقدرم  قرینهخنده

5 دی دو تا دندونای جانبی بالات جوونه زدن و 5 بهمن هم دو تا دندون آسیاب بالا جوونه زدن . این وسط  جای نیش هات خالیه



موضوع :
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 1035 مرتبه

                 

             در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد بهار آرزو هایت

                                                  یلدا مبارک

 

 

دختر نازم امسال شب یلدا خونه خودمون یه سفره کوچیک چیدیم و چند تا عکس گرفتیم ولی بعد دیدیم تنهایی حال نداره هندونه و کیک و برداشتیم و رفتیم خونه مامان جون . در کل شب خوبی بود و کلی خوش گذشت

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 365 مرتبه

امروز یه سوالی از پدرت پرسیدم که جواب قشنگی بهم داد

 

من : حاضری دخترتو با خوشگلترین و باهوش ترین بچه دنیا عوض کنی ؟

پدرت : سوالت کلا از پایه اشتباهه

من :  سوال

پدرت :  چون خوشگلترین و باهوشترین بچه دنیا دختر خودمه



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 26 آذر 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 732 مرتبه

دختر ناز من بالاخره صاحب یه مروارید شد و به جمع کباب خورا اضافه شد

چند روز پیش که برا مراسم تاسوعا عاشورا رفته بودیم پیش مامانی . خونه عمو محسن بودیم که عمه دست به لثت زد و خبر دندون دار شدنت رو بهمون داد که من و بابا خیلی خیلی خوشحال شدیم چون خیلی وقت بود منتظر مروارید کوچولوت بودیم و کم کم داشتیم نگران میشدیم . بعد بابا به عمه و پسر عموت هم مژدگانی داد و رفتیم خونه مامانی و همون شب برات آش دندونی بار گذاشت و صبح بردیم بین  فامیل پخش کردیم .جالبه که درست تو شب تاسوعا دندون در آوردی و  پارسا هم پارسال درست همین موقع دندون در آورد و مامانی براش آش دندونی پخت

این چند روز که نتونستم بیام بنویسم چون اینترنتم قطع بود و بعد از چند روز الان تونستم بیام و خبر بدم . در حال حاضر یه دندونم از پایین سمت چپ داره میزنه بیرون . یعنی یکم نوکش زده بیرون .

بابا میگه با این تک دوندون شبیه دزدای دریایی شدی . خخخخخخخخخ پس سعی کن زودتر بقیه دندونات هم در آد

 دیگه جونم برات بگه از خانومی و عاقلیت هر چی بگم کم گفتم . هر کی دیدتت قبول داره که از سنت بیشتر میفهمی .

کلمات جدیدی هم میگی . مثلا نی نی . صدای خروس در میاری . صدای جوجه و ببعی در میاری . کلمات دیگه هم میگی که الان یادم نیست . یادم بیاد اضافه میکنم 

 

اینم از آش دندونی که مامانی برات پخته . اول صبحم هست چقدر صورتت ورم داره خخخخخ

 

این بلوز و کلاه رو هم مامانی برات بافته .  از راه دور دستای نازنینشو میبوسم

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 آبان 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 430 مرتبه

سلام به روی ماه دختر نازنینم

ببخشید این چند وقته نیومدم تو وبلاگت بنویسم  آخه اینقدر سرم با شما دختر ناز گرمه که وقت نمیکنم بیام و از طرفی شما اصلا نمیذاری بیام پای کامپیوتر بشینم باید شبا بیام که خواب باشی که اونم خودم خوابم میبره .

خلاصه فک کنم دو ماهی میشه برات ننوشتم و کلی عقبم

از خبرای خوب شروع میکنم که دیگه قشنگ راه افتادی و میری دنبال توپ و شوت میکنی . البته حدودا از اول مهر راه افتادی ولی من الان خبرشو میدم خخخخخخخ

خبر بد  اینکه هنوز دندون نداری . و چند روز پیش هم به همین خاطر یه آمپول د 3 زدی . ان شاالله که زودتر دندونات در آد .

اینقدر ماه و مهربونی که نگو .  عاشق بابایی هستی و وقتی عکسشو میبینی بوس میکنی .

وقتی ازت سوال میپرسم مثلا میگم لالا داری اگه بخوای بگی آره اینقدر قشنگ سرتو تکون میدی که میخوام بخورمت . و اگه ازت سوالی بکنم که مفهوم حرفمو نفهمی دستاتو به علامت سوال برعکس میکنی یعنی حرفمو نفهمیدی

حدودا دو ماهی میشه که اگه پی پی کرده باشی خودت میزنی به پوشکت و جلوم دراز میکشی که یعنی عوضم کن . جدیدا بیشتر پیشرفت کردی و خودت برام پوشکتو هم میاری خخخخخخخ

صبح به صبح که بابا میره اداره دنبالش گریه میکنی و بعد میا پیشم دوباره میگیری میخوابی

و در نهایت کلماتی که میگی

بابا . بابایی . ماما . آبَه (آب) . دَدَ (بیرون ددر ) اوپَه (توپ) . چند تا کلمه مخصوص خودت

آندیا در حال خوردن لیمو ترش . خخخخخخ عاشق لیمو ترشی

 

آندیا لالا

 

آندیا خودتو موش کن (ضمنا بعد کلی طفره رفتن با خودم بالاخره دلم اومد  جلو موهاتو چتری کوتاه کردم )

 

آندیا نی نی رو بوس کن

 

عاشق آب بازی هستی تا میام دو تیکه ظرف بشورم گریه که منم بذار تو سینک . آخر یه بار لختت کردم گذاشتمت تو سینک خودم رفتم دنبال آشپزی خخخ

 

اینم از تاتی دخمل ما



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 27 مرداد 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 1853 مرتبه

دختر نازم بالاخره روز جشن تولدت رسید  . مامان و بابا تمام تلاششون رو برای اینکه اولین سالگرد تولدت زیبا برگزار بشه کردن . امید وارم تو هم راضی باشی .

جشن روز جمعه یعنی یه روز قبل تولدت انجام شد تا مامانی و بابایی  و خاله و دایی هم بتون تو مراسم باشن . تو جشن دختر خیلی خوبی بودی و کلی دس دسی  و نانای کردی و کلی هم کادو گرفتی . دست همگی درد نکنه

تزیینات تولد

عکسها در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 27 مرداد 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 417 مرتبه

فرزند دلبندم

لحظه ورودت به دروازه قلبم

و لبخند شکفتنت به باغچه دنیا را

اول به خودم چون سر اغاز حس خوشبختی من است 

و سپس به تو از صمیم قلب تبریک میگویم

 

 

دختر نازنینم از چی برات بنویسم . از کجا شروع کنم که تو همه قلب و روح و جسم  رو پر کردی .

از عشق لبریزم کردی

به راستی همه عشق های دنیا در برابر عشق مادر  به فرزند یه داستان خنده دار بیش نیست .

از لحظه ورودت سراسر زنگدیم رو مملوء از شادی و خوشبختی کردی . و من لحظه ای بدون تو بودن رو تاب نمیارم

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 27 تير 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 426 مرتبه

بیشتر عاشقت میشم وقتی موقع شیر خوردن انگشت شصتت رو تود دماغم و انگشت اشارت رو توی چشمم میکنیو بعضی اوقات همزمان با می می انگشت شصت پا رو هم به جمع می می و دهن اضافه میکنی و حالا نخور کی بخور

بیشتر عاشقت میشم وقتی از شیر خوردن سیر میشی به عنوان تشکر از مامان یه گاز محکم از می می میگیری

بیشتر عاشقت میشم وقتی کار بدی انجام میدی و یه چیزی رو میندازی  یا میشکونی به تقلید از من انگشتت رو تکون میدی و میگی نه نه نه نه و بعد برا بدست آوردن دل من خودتو موش میکنی

بیشتر عاشقت میشم وقتی برا رفتن به دَدَر  هرکسی رو به  مامان و بابا ترجیح میدی  ( آدم فروش )

بیشتر عاشقت میشم وقتی میبینم از صدای چسب نواری میترسی و به من پناه میاری خخخخخخ

بیشتر عاشقت میشم وقتی میرم حموم میای پشت در و در میزنی و اگه جوابی نشنوی سرتو به در میکوبی

بیشتر عاشقت میشم وقتی دستامو میذارم رو صورتم و گریه میکنم سریع میای و دستامو بر میداری و دالی میکنی

بیشتر عاشقت میشم وقتی عروسکت رو  می می  میدم هر جای دنیا که باشی سریع السیر میای و اونو میندازی کنار و خودت .....

بیشتر عاشقت میشم وقتی میبینم مواقع خوشحالی بابا رو میخوای و وقتی خسته ای ناراحت و گرسنه منو میخوای و با التماس میگی ماماماما

 

ممنونم . دخترم ازت ممنونم . به خاطر وجودت .به خاطر حضورت . به خاطر امیدی که به زندگی من بخشیدی

 

آندیا و سفره افطار

 

دالی مامان

 

ناز دخترم



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 9 تير 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 843 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع :
تاريخ : يکشنبه 9 تير 1392 | نویسنده : الهه
بازدید : 644 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 67 نفر
بازديدهاي ديروز : 12 نفر
بازدید هفته قبل : 147 نفر
كل بازديدها : 101327 نفر
امکانات جانبی